الشيخ رسول جعفريان
1041
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )
سپس آن روايت را به تفصيل نقل مىكند . على قلى در جاى ديگرى كه به تفصيل دربارهء كربلا و شهادت امام حسين عليه السلام سخن گفته و نظر رايج آن عهد كه آن حضرت خود را فداى امت كرده بيان نموده - و قاعدتا از انديشههاى پيشين خود نيز دربارهء مسيح در اين باره بهره برده - اشاره به سفر خود به عتبات و زيارت آن اماكن متبركه دارد « زيرا كه به حمد الله و المنة وقتى كه به زيارت آن امام مظلوم سرافراز گشتم و غبار آستان او را توتياى چشم اميدوارى خود نمودم ، هر چند تفتيش اين معنى را كردم سواى آن وارث علوم اولين و آخرين كه در آنجا به آستانهبوسى او مشرّف گشتم ، كسى ديگر را در آنجا نيافتم . » نثر فارسى كتاب مطالعهء كتاب حاضر نشان مىدهد كه متن آن اديبانه نوشته شده و مؤلف بر زبان فارسى تسلط كامل داشته است . همچنين بايد توجه داشت كه سراسر كتاب ادبيات يكنواختى دارد بلكه ساير آثار مؤلف نيز با همين قلم نوشته شده است . اين شبهه وجود دارد كه مؤلف مطالب را تقرير يا تهيه كرده و كسى آن را نگارش يا ويرايش كرده باشد . از سويى بعيد مىنمايد كه كسى تا اين اندازه با او همراهى كرده باشد و مىتوان انتظار داشت كه در اين صورت بايد نامى از وى برده مىشد . از سوى ديگر بعيد است كه يك اروپايى تا اين اندازه توانسته باشد بر زبان فارسى تسلط يابد . سبك كتاب كاملا تحليلى است و به هيچ روى با نوشتههاى آن دوره كه عمدتا حديثى و اخبارى است سازگارى ندارد . به اين نكته نيز بايد توجه داشت كه مؤلف طى دو دهه شغل مترجمى رسمى شاه را داشته و طبعا به ظرايف زبان فارسى آشنا شده است . مىدانيم كه ادبيات حاكم بر دبيرخانهء شاه ، ادبيات مغلق فارسى بوده و ترجمهء آن نامههاى كذائى بدون تسلط بر زبان فارسى ناممكن بوده است . به هر روى وى از امثال و اشعار نيز تا اندازهاى بهره برده و اين به هر روى اگر از طرف خود او تحرير شده باشد ، نشان از نبوغ خاص او در يادگيرى زبان فارسى دارد . در اينجا به برخى از اين كاربردها اشاره مىكنيم . وى پس از نصيحت مسيحيان ، كلامش را با اين شعر خاتمه مىدهد كه : مراد ما نصيحت بود و گفتيم * حوالت با خدا كرديم و رفتيم در جاى ديگرى اين مثل را آورده است كه « از كوزه همان برون تراود كه دروست » . و در جاى ديگر اين مثل را كه « بنا بر آنكه ميراث خرس از سگ مىباشد » و نيز اين مثل را كه « آرزو از جوانان عيب نمىباشد » و نيز « نجستر شود چون نجس ، تر شود » و نيز « هرچه عوض دارد گله ندارد » و نيز « هرچه آن خسرو كند شيرين بود » و نيز اين شعر كه : يار در خانه و ما گرد جهان مىگرديم * آب در كوزه و ما تشنه لبان مىگرديم